سفارش تبلیغ
صبا

انیس 


ز فرط گریه باران می چکد از دستم این شب ها
یکی دستم بگیرد مستِ مستِ مستم این شب ها

غزل می خوانم و سجاده ام پر میکشد با من
نمی خوابند یک شب عرشیان از دستم این شب ها

خدارا شکر سوزی هست ، آهی هست ، اشکی هست
همین که قطره اشکی هست یعنی هستم این شب ها

به جای خون به رگ هایم کبوتر می پرد تا صبح
تشهد نامه می بندم به بال دستم این شب ها

دلی برداشتم با تکه ابری از نگاه خود
به پا بوس قیامت بار خود را بستم این شبها






تاریخ : پنج شنبه 91/9/23 | 9:37 عصر | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

سلام مهدی جان فهمیده ام که می خواهی بیایی ولی افسوس دیر آمدی ماردت را بین در و دیوار نهادند و به شهادتش رساندند پدرت علی را در محراب غرق خون کردند جگر جدت حسن را خون کردند سر برادرت حسین را بریدند و بر نیزه کردند دستهای عمویت عباس را از تن جدا کردند و بسیار تا آخر و هیچ کدام نیستند که انتظارت را بکشند به چه امیدی می آیی کسی منتظرت نیست درب خانه مادرت بسته است چون همه شهید شدند. اگر دوست داری به خانه ما بیا لیک شرمندهایم که فرش خانه ما غصبی است غذایمان شبهه ناک دلمان سیاه فکرمان غرق گناه و امیدمان به لطف خداست اگر خواستی بیایی زودتر خبر کن می ترسم وقتی آمدی در حال گناه باشم و نتوانم به پیشوازت بیایم  معلوم است که تو هم ای آقا جان و سرور من از درد بی کسی رنج می بری  






تاریخ : پنج شنبه 91/9/23 | 9:25 عصر | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

خیلی مهم بود یادتون نره همه ی این چیزایی که گفتم حتی درد بی کسی مجوز هیچ اشتباهی نیست پس اشتباه نکنید تا بخواید گردن درد بی کسی بذارید اشتباه اشتباهه

یارو یه لحظه غفلت می کنه تصادف می کنه پاش قطع می شه تا آخر عمر پشیمونه ولی پشیمونی سودی نداره اذان شد باید برم نماز اول وقت یادتون نره چون خدا سه چیز رو بیش از همه دوست داره نماز اول وقت ،کمک به پدر و مادر،جهاد در راه خدا  برای ظهور آقا دعا کنید خداحافظ






تاریخ : چهارشنبه 91/9/22 | 11:58 صبح | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

امیدوارم خدا تنهاتون نذاره من و تنها نذارید و نظر بدید با نظراتون پشت ما رو گرم کنید

می گفت دختره تو وبلاگم درد و دل می کرد تا اینکه یه روزی پیام خصوصی گذاشت شمارم و گرفت تماس می گرفت بر نمی داشتم خیلی کم محلی کردم تا اینکه یه روز پیام داد من الآن تو خونه تنهام دختر عمومم هست هر دومون بهت نیاز داریم بیا ما آماده ایم که خودمون رو در اختیار تو بذاریم خیلی مرد بود که نرفت نگید خر بود من میگم این کار دختره به خاطر درد بی کسی بود شما چی چه کار کنیم که هیچ دختری این کار رو نکنه خود دخترا بیشتر بگند چون بهتر می دونن و چه کار کنیم که هیچ پسری به خونه تنهایی  و بی کسی دخترا قدم نذاره که نه دخترا و نه خودشون بی آبرو نشن و هزار هزار بعد دیگر  






تاریخ : چهارشنبه 91/9/22 | 11:53 صبح | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

دردشون بی کسیه می خواند خوب باشند ولی بی کسی نمی ذاره

خدایا، به من توفیق تلاش در شکست،
صبر در نومیدی، رفتن بی همراه،
جهاد بی سلاح، کار بی پاداش،
فداکاری در سکوت، دین بی دنیا،
عظمت بی نام، خدمت بی نان،
ایمان بی ریا، خوبی بی نمود،
مناعت بی غرور، عشق بی هوس،
تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند، روزی کن.






تاریخ : چهارشنبه 91/9/22 | 11:44 صبح | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.