سفارش تبلیغ
صبا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خانه ی کوچک زهرا (س)

زهرا تازه ترین اتفاقی بود که در عالم افتاد و هیچ وقت نیست که این اتفاق باز هم تازه نباشد زهرا حرف تازه خدا بود انا اعطیناک الکوثر ...نگاهی نو بر سراپای هستی ،ارتباط خاک با خدا، مادر شهود و شهادت . بانوی محراب ریالبانوی اعتراض، بانوی حماسه ، بانوی شهادت ...

پیش از زهرا هیچ زنی را ندیده بودند که پدر خویش را مادر باشد . پیش از زهرا شهادت ، این همه تازگی نداشت. او که آمد، جانی تازه گرفت قبلاً کلمه بود، بعداً معنا شد.و او به روشنی این همه را می دانست مادرانه شهادت را بزرگ کرد به غنچه هایی آب می داد که قرار بود آتش بگیرند .کوزه ی آب را می شناخت. از جغرافیای قتلگاه خبر داشت .کربلا را بر دامان می نشاند . برای عاشورا لالا یی می خواند.گیسوان اسارت را شانه می زد حکایت چاه و محراب خون را می دانست با این همه آبرو داری می کرد. اهل شکایت نبود. اگر هم می گفت به درد می گفت که درمان بشنود.






تاریخ : سه شنبه 87/3/21 | 12:47 عصر | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

برای دیدن آنجا چیده شده بودند چون بعد از مراسم انها را به پارکینگ بردند و در آنجا روی هم چیدند. البته این امر شامل وسایل گرانتر هم می شد که البته آنها به خاطر ارزشی که دارند در ویترین ها و کمد ها چیده می شوند باور کنید این همه چینی و بلور فقط برای تماشا خریده می شود ، آن خانم حتی یک بار هم در طول عمرش از آنها استفاده نمی کند .فقط سال به سال برای خانه تکانی آنها را بیرون می چیند ، پاک می کند و دوباره پس جایش می گذارد. قبلاً گفتم که در گذشته چقدر جهاز ها ساده و منطقی بوده است  ولی چرا امروزه این قدر هزینه جهیزیه بالا رفته است؟ حتی کسانی هم که پول ندارند نان شب بخورند تمام این وسایل را می خرند و حتی یک نمکدان هم فراموش نمی کنند مبادا اینکه مردم انها را مسخره کنند. جواب آن بسیار واضح است اینها چیزی نیست جز چشم و هم چشمی که متأسفانه در بین مردم رایج شده .فلانی دو تا سرویس بلور برای دخترش خریده بود پس حتماً من باید سه تا سرویس بخرم .

امروزه هم که می بینیم کلاس همه بالا رفته و دیگه کارشان از کیلو کیلو خریدن خرده ریز ها گذشته ، یارو می رود جهیزیه بخرد دو تا تلویزیون یا یخچال می خرد. بعضی ها هم که روی آورده اند به خریدن مبل ،آخه یکی نیست به اینها بگه توی یک خانه 50 متری ، که جای خودت هم نیست دیگه مبل چیدنت چیه ؟ اون هم توی روستای ما که اصلاً کسی مبل ندارد و اصلاً هم رسم نیست که کسی مبل داشته باشد وقتی هم کسی به خانه آنها می رود روی مبل نمی شیند.

کسایی هم که پول ندارند ،از ترس اینکه مبادا دخترشون به خاطر کمبود در جهیزیه تو سری خور مردم بشه و سرکوفت بشنود ، مجبورند که تمام این وسایل را از ریز تا درشتش را بخرند و به قول معروف با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارند. کسی هم که دارد با بی خیالی آن چیز ها را می خرد و می گوید هر کس نمی تواند نخرد غافل از اینکه این خودش است که مردم  را در منگنه گذاشته است. من خودم دیده ام که اگر حتی کسی هم کمی جهیزیه را سبک تر بگیرد مردم چقدر به او زخم زبان می زنند و چه حرفها که پشت سرش نمی زنند .

یکی دیگر از خرجهای بی خود که  مایه شرم یک انسان مؤمن هست ، این است که مردم در شب عروسی فرزندشان مطرب می آورند که ان هم باز از روی چشم  و هم چشمی است. . که این چند سال این امر در روستای ما زیاد شده .امروزه کسی نیست که نداند که مطرب حرام است یارو هزار تا کار خیر می کنه و جلسه قران توی خونش می گیرد ولی شب عروسی بچه اش مطرب می اورد. اگر کسی هم به انها بگوید ، جواب می دهند همه اش یک شب است به جایی بر نمی خورد. اما انسان اگر واقعاً مؤمن است باید در خوشی های خود نیز به یاد خدا باشد وگرنه هر فرد گرفتاری خواه ناخواه به سوی خدا می رود.ما این همه صبح تا شب کار می کنیم و یک مرتبه 300-400 هزار تومان در دهان یک حرام لقمه می ریزیم.شنیده اید که در حدیثی است که ممکن است یک عمر تلاش فرد با یک گناه او یک شب از بین برود.امسال هم که به برکت گناهانمان و چه چه مطربان خشکسالی آمده . مردم بترسید از روزی که خدا صبرش تمام شود و و بر قومی غضب کند. وظیفه خودمان است که جلوی این کارها و گناهان را بگیریمو باید از خودمان شروع کنیم. بیایید آستین همت  بالا بزنیم و در کنار امام زمان خود باشیم نه  جلوی ان حضرت.به امید فرج  هر چه زودتر ایشان صلوات






تاریخ : شنبه 87/3/18 | 11:34 صبح | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

روستای من

چشم و هم چشمی ها در مراسم ازدواج در روستا

ازدواج یک امر پسندیده و مورد تأیید اسلام است. اما امان از خرجهای زیاد و در بعضی موارد بی خود که کم کم دارند این امر را برای خیلی از جوانان به یک امر دست نایافتی مبدل می گردانند و حتی جوانان  دست یافتن به ان را در افتادن با شاخ غول می دانند.براستی چرا این همه خرج زیادی می کنیم ،آیا واقعاً همه اینها لازم و ضروری است؟ براستی چرا روز به روز سن ازدواج بالاتر می رود، آیا برای ازدواج مانعی بزرگتر از این خرج تراشی های بی دلیل وجود دارد ؟ بزرگترها می گویند که جهیزیه ما فقط وسایل ضروری مثل یخچال و اجاق و ... بود و مقداری هم پارچه و لباس که بیشتر آنها را طبق طبق به خانه داماد و  عروس می بردند اما الان فکر کنم یک کامیون هم برای جهاز کشی کم باشد .

روزی وارد مراسم جهاز چینی فردی شدم دیدم در کنار آشپزخانه اش چند ردیف ظروف لاکی تا سقف چیده شده بود .گویا آنها فقط




تاریخ : شنبه 87/3/18 | 11:32 صبح | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()
شهادت ام ابیها افتخار عالمیان فاطمه زهرا به تمام شیعیان و مدافعان حریم ولایت تسلیت بیایید در روز شهادت مادر دست به دعا برداریم برای ظهور یوسف گمشده اش  




تاریخ : شنبه 87/3/18 | 11:28 صبح | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()
بازم اومدم

 

*                       دیدار با امام زمان

داستان تشرف شیخ حسن جمکرانی و بنیانگذاری مسجد جمکران :

شب سه شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سال 393 ه.ق در خانه ام خوابیده بودم. پاسی از شب گذشته بود که ناگاه صدای جمعی را شنیدم که از پشت در می گفتند: « برخیز و دعوت امام زمانت حضرت صاحب الزمان را اجابت کن که اینک تو را فراخوانده اند.» با شتاب برخاستم تا آماده شوم. به انها گفتم: « بگذارید پیراهنم را بپوشم.» صدا بلند شد « پیراهن مال تو نیست» خواستم شل.ارم را بپوشم . صدا امد «این شلوار مال تو نیست ، شلوار خودت را بپوش .» آن شلوار را انداختم و شلوار خودم را پوشیدم. خواستم دنبال کلید خانه بگردم صدا آمد در باز است.

سراسیمه از منزل خارج شدم. عده ای از بزرگان را دیدم که منتظر من بودند. سلام کردم و عرض ادب نمودم. به من خوش آمد گفتند. انگاه مرا تا جایی که اکنون محل بنای مسجد جمکران است بردند. به ناگاه خود را در فضای نورانی یافتم که در میان ان تختی گذاشته شده و فرشی نیکو بر ان پهن گشته و بالشهای زیبایی روی ان گذاشته شده است. بر روی آن تخت جوانی نیکو صورت که سی ساله می نمود نشسته و بر پشتی زیبایی تکیه داده بود. پیرمردی در محضرش نشسته و کتابی در دست گرفته بود و برایش می خواند. در حالی که حدود شصت نفر با لباسهای سفید و سبز گرداگرد او نماز می خواندند.  

 

 

 

 

 

 

آن پیرمرد که حضرت خضر بود مرا امر به نشستن کرد امام زمان (عج) مرا به نام خودم صدا زد و فرمودن : برو به حسین بن مسلم بگو :« چند سال است که تو این زمین را آباد می کنی و می کاری و ما آن را خراب می کنیم. اینک پنج سال است که در این زمین غاصبانه کشت می کنی امسال نیز دوباره از سر گرفته ای ولی دیگر اجازه نداری در این زمین کشت کنی و نیز باید هر استفاده ای که از آن برده ای برگردانی تا در آن مسجدی ساخته شود.»و نیز به او بگو :« این جا زمین شریفی است و حق تعالی آن را بر گزیده و بر زمینهای دیگر شرافت بخشیده است. در حالی که تو ان را تصاحب کرده ای و به زمین خودت ملحق کرده ای.خداوند به کیفر کردارت دو پسر جوانت را از تو گرفت اما تو متنبه نشدی و اینک اگر کاری که دستور دادیم انجام ندهی خداوند تو را به گونه ای که خودت نفهمی کیفر می دهد.» عرض کردم :« سیدی و مولای ! برای این مطالب که فرمودید نشانه و دلیلی قرار دهید چون مردم پیام بی دلیل و نشان را قبول نخواهند کرد.» حضرت فرمودند:« اما علامتی در آنجا قرار خواهیم داد تا شاهد صدق تو باشد.تو برو و پیغام ما را برسان و به نزد سید ابوالحسن برو و بگو که به همراه تو بیاید و ان مرد را حاضر کند و استفاده های چند سالی را که از این زمین برده است را از او بگیرد و به مردم بدهد تا بنای مسجد را شروع کنند. کسری هزینه ان را از رهق که در ناحیه اردهال است و ملک ما است بیاورد و مسجد را تمام کند. ما نصف ملک رهق را برای این امر وقف کردیم. تا هر ساله در امد آن را بیاورند و خرج ساختمان  مسجد کنند.  » حضرت در ادامه فرمودند :  از جانب ما به مردم بگو « با شوق و اشتیاق به این مکان روی اورند و ان را گرامی بدارند و در این مسجد چهار رکعت نماز بخوانند دو رکعت آن را به قصد تحیت مسجد بخوانند و در هر رکعت آن یک بار حمد و هفت بار قل هو الله و در رکوع و سجود هفت بار تسبیح بگویند. دو رکعت دیگر را به نیت نماز صاحب الزمان بخوانند و به هنگام قرائت سوره حمد « ایاک نعبد و ایاک نستعین » را صد مرتبه بخوانند و بعد از ان حمد را تا آخر بخوانند. رکعت دوم را نیز به همین ترتیب عمل کنند و رکوع و سجود را هفت مرتبه قرائت کنند. وقتی نماز تمام شد تحلیل « لا اله الا الله» بگویند و تسبیح حضرت زهرا علیها السلام را بفرستند . بعد از تسبیح سر به سجده بگذارند و صد مرتبه صلوات فرستند. پس هر کس این نماز را در این مسجد بخواند مثل این است که در خانه کعبه آن را خوانده است.»

                          ادامه دارد...

منبع : ر.ک نوری نجم الثاقب ؛مدرسی، تاریخ دارالیمان قم ؛ نهاوندی ؛ العقبری الحسان

 






تاریخ : جمعه 87/3/3 | 2:44 صبح | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.