سفارش تبلیغ
صبا
_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _________
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _____
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤ ___
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤ __
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤_
_¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤ __
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  ¤¤¤¤¤¤¤ _
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ____
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ______
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _________
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ____________
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ______________
________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ________________
__________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ___________________
____________________¤¤¤¤¤¤ ____________________
_____________________¤¤¤¤ _____________________
______________________¤¤______________________




تاریخ : دوشنبه 86/12/20 | 7:53 عصر | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

خلاصه ای از تاریخچه سنگ رأس الحسین (ع)"مشهد":

نقل از کتاب ناسخ التواریخ : پس از واقعه جان سوز عاشورا در زمین کربلا هنگامی که سر به خون آغشته حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را به اتفاق اسرا و به دستور ابن زیاد به سمت شام حرکت می دادند در یکی از منزل گاه های نزدیک شهر موصل نیزه داری که محافظ سر مبارک سیدالشهدا بود نیزه خود را روی قطعه سنگی کوبید که سر مبارک امام حسین (ع) روی آن قرار داشت.در این هنگام قطره خونی از سر امام حسین (ع) روی آن سنگ چکید که ناگاه خون از آن سنگ به جوشش در آمد این واقعه در همان زمان تأثیر بسزایی داشت و از آن پس زیارتگاه دوستداران سالار شهیدان شد تا زمان حکومت متوکل عباسی که به علت دشمنی با آل علی (ع) دستور داد آن سنگ را به یکی از بلوکات اصفهان که امروز معروف به روستای شاتور  می باشدانتقال دهند. که از آن روزگار تا به امروز زیارتگاه اهالی منطقه گردیده است. بخصوص در ایام عاشورا و 28 ماه صفر که عده کثیری به زیارت آن می شتابند و در آنجا به عزاداری می پردازند.  

********************

آنچه خواندید تاریخچه ای از سنگ رأس الحسین (ع) بود .        به علت اینکه منبع تاریخی معتبری دیگری از این واقعه در دست نداریم ناچاریم بقیه سرنوشت این سنگ را از زبان مردم و کسانی که شاهد آن وقایع بوده اند برایتان بازگو کنیم.

به گفته اهالی مدتی این سنگ در آن منطقه افتاده بود و همه فکر می کردند سنگی معمولی است . روزی یکی از اهالی ان را نصف کرده قسمتی از آن را بعنوان مانعی بر سر راه آب جوی  استفاده  کرد.  وقتی که صبح برمی گردد می بیند که  آن سنگ به جای اولیه خود باز گشته و به نصف دیگرش جوش خورده است بعد از این ماجرا می فهمند که این سنگ قداست دارد و آن را در محلی می گذارند و برای آن یک اتاقکی را درست    می کنند و از آن پس آن منطقه زیارتگاه عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) می شود.در ضمن اهالی به این نکته نیز اشاره دارند که در آن سالها از این سنگ در ایام عاشورا خون می جوشیده است. هم اکنون

این سنگ در همان زیارتگاه نگهداری می شود که آن منطقه در میان اهالی به مشهد معروف است.

در این سالها نیز برای ساخت و ترمیم آن بنا تلاش هایی نیز گردیده است ولی با توجه به این موضوع که این مکان ، مکانی زیارتی است و حرمت دارد و هر ساله نیز در ایام عاشورا و 28 صفر مهمانان زیادی دارد لازم است نسبت به امور بهداشتی آن توجهات زیادتری گردد از جمله این که سرویس بهداشتی آن واقعاً وضع فجیعی دارد و اصلاً آن را تمییز نمی کنند . درست است که مشهد دور از منطقه مسکونی اهالی است ولی به حرمت امام حسین باید نسبت به پاکیزگی آن توجه زیادتری هم از سوی اهالی و هم از سوی مسئولان گردد .

                التماس دعا

 






تاریخ : دوشنبه 86/12/20 | 7:49 عصر | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

سرمقاله

سلام به همشهریهای عزیزم

بازهم خدا یاری رساند و توفیق یافتیم دستی به قلم برده وشماره دیگری ازمجله فرهنگ روستا را به تحریر درآوردیم با توفیقات و تأییدات ایزد منّان شماره اول با استقبال خوبی روبرو بود و شاهد خوشحالی و سرور اهالی از چاپ مجله در آبادی بود یم حال با گامی استوارتر آمدیم چون می دانیم شما را داریم.

در یک ماهه گذشته دهه فجر و اربعین حسینی را پشت سر نهادیم که باعث پربارتر شدن مجله ما شد. همچنین متقارن شدن دهه فجر را با ماه محرم به فال نیک می گیریم ویادی از درسهای عاشورا می کنیم چون انقلاب ما زاده انقلاب حسینی بود اگر ما  سپاه حسین (ع) بودیم طرفداران شاه  سپاه یزید بودند .

ربع قرن از تشکیل حکومت اسلامی می گذرد و در طول تاریخ برای اولین بار شاهد تجربه ی یک حکومت مبتنی بر اسلام ناب محمدی (ص)هستیم.پیش تر دوران حکومت اسلامی مربوط به دوره ی حضرت محمد(ص)،و جانشین بر حق ایشان حضرت علی (ع)بود که هر دو بسی کوتاه و همچون فراز و فرود پروانه ای به پایان رسید و پس از آن سلسله امامت و صاحبان حق هرگز فرصت و مجال برپایی حکومت اسلامی را نیافتند.

سالیان دراز طی شد تا در چهاردهمین قرن با رهبری شخصیتی گران سنگ از همان خاندان ،مجدداٌ آن انقلاب عظیم تکرار واین بار ادامه یافت.

اصلی ترین دشمن این انقلاب  ونظام از بدو پیدایش تاکنون به دلایل روشن،آمریکا وصهیونیزم جهانی بوده است.

بااین وجود نظام اسلامی ما در منطقه وجهان تثبیت یافته و پایه های نظام در داخل وخارج دارای استحکام لازم است واز این طریق الگوی جدیدی از حکومت را به جهانیان عرضه می دارد .اینک به برکت انقلاب اسلامی از آن کشور طفیلی ووابسته با رهبرانی هرزه، کشوری مستحکم، قوی، آزاد و مستقل سر بر آورده است.

اما صرفنظر ازهمه این مباحث، زمانی این سطور به تحریر در آمده که مصادف با ایام فرخنده ومبارک دهه فجر است. نمی دانم این چه رازی است  که شادی های ما با غم پیوند خورده است . روز دوازدهم بهمن ماه سال 82 یعنی سالگرد آغاز فجر انقلاب و روزی بی نظیر در تاریخ این سرزمین به ننگ آغشته شد.تعدادی از نمایندگان مجلس که از تحصن مسخره خود طرفی نبسته بودند،ضمن قرائت بیانیه ای توهین آمیز دست به استعفا زدند. مطالب مطروحه در این بیانیه وسخنان ضد انقلابی که بعد از آن توسط عده ای از این قماش نسبت به ارزشهای والای انقلاب و نظام رفت،سبب شد که ننگین ترین روز تاریخ مجلس در ایران به ثبت برسد. غرض از بازگویی این حادثه این بود که به هوش باشیم عملکرد بعضی از  جریانات سیاسی و همچنین تعدادی از نمایندگان مجلس ششم وحتی بعضی از بخش های اجرایی کشور بیا نگر آن است که آمریکا بی جهت نسبت به پاره ای از جریانات داخلی امیدوار نیست و نمی خواهد فرصتهای به دست آمده را در ایران به سادگی از دست بدهد واز این منظر انتخابات مجلس هشتم برای آنها نیز بسیار با اهمیت است. با نگاهی به روند انتخابات هشتم پی میبریم که مخالفین از هر ترفندی در راه مقاصد خود بهره می برند.






تاریخ : دوشنبه 86/12/20 | 7:44 عصر | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()

داستان عارفان

 

 

آیت الله بهجت؛ آفتاب                                                                                                       درخشان عرفان                     آیت الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی در اواخر سال 1334 هجری قمری در خانواده دیندارو تقواپیشه ،درشهرمذهبی فومن دراستان گیلان چشم به جهان گشود. هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان  کودکی طعم تلخ یتیمی راکشید  درباره  نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان ایشان نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می نماید و آن اینکه:پدر آیت الله بهجت در سن  16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت درآن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که بربالین او نشسته بودگمان می کند وی ازدنیارفته است امابعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و  حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج میگیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بودکاملاً فراموش کرد .بعد از ازدواج نام اولین فرزندش را به نام پدرش مهدی می گذارد . فرزند دومی دختر بوده وقتی فرزند سومی را خدا به او می

 

دهد اسمش را محمد حسین می گذارد  و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او می دهد به یاد آن سخن که در دوران بیماری شنیده بود    می افتد و نام  او را محمد تقی می نهد ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود .سر انجام پنجمین فرزند را دوباره  محمد تقی می نامد و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می شود و پدر در زیر عکس کودکی ایشان محمد تقی ثانی نوشته بود .  کربلایی محمود بهجت ،پدر آیت الله  بهجت  از مردان مورد اعتماد شهر فومن بودودرضمن اشتغال به کسب وکار ،به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسنادمهم و قباله هابه گواهی ایشان می رسید .وی اهل ادب وازذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت (ع) به ویژه حضرت اباعبدلله الحسین(ع)شعرمی سرودمرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن دیار است.باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت (ع) به ویژه سید الشهدا (ع) بود بار آمد. از همان کودکی از بازی های کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ وانوار ایمان در چهره اونمایان وعشق به علم ودانش در رفتارش جلوه گر بود. تا اینکه  تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان رساند و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی پرداخت. پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات

 

 

دینی در شهر فومن به سال 1348هجری قمری هنگامی که 14 سال داشت به عراق مشرف شد و در کربلای معلا اقامت گزید .بدین سان ایشان به مدت چهار سال در کربلا ماندند و از فیوضات سیدالشهدااستفاده می کرد و به تهذیب نفس می پرداخت . در سال 1352 هجری قمری برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرف می گردند .... ایشان علاوه بر تحصیل فقه در این شهر مقدس به  تهذیب نفس  نیز مشغول بودند و در 18 سالگی در زمره شاگردان عارفان بزرگ سید علی قاضی طباطبایی در آمد و از محضر آن بزرگوار استفاده های زیادی برد.ایشان در سال 1363 هجری قمری به قصد دیدار با خانواده به تهران بازگشت و سپس  عازم قم شد و به خواست الهی در آن مکان  ماندگار شد .

برگرفته از : نکته های ناب اثر رضا باقی زاده گیلانی وکرامات الاولیا اثر سید عباس موسوی مطلق






تاریخ : چهارشنبه 86/12/8 | 11:58 عصر | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()
اربعین حسینی را به تمام شیعیان خصوصا هموطنان عزیزم  تسلیت عرض می نمایم




تاریخ : چهارشنبه 86/12/8 | 11:56 عصر | نویسنده : مصطفی قدرتی | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.